گذشته خود را رها کن...
راز چهارم :
سکوت سرشار از نا گفته هاست.
راز پنجم :
گذشته ی خود را رها کن.
راز ششم :
نمی توانی مشکل خودت رو با همان ذهنی حل کنی که آن را آفریده است.
راز هفتم :
هیچ گونه خشم و رنجشی قابل قبول نیست.
راز هشتم :
با خودت طوری رفتار کن گویی همانی هستی که آرزویش را داری.
راز نهم :
الوهیت درون خودت را گرامی بدار.
راز دهم :
پرهیز از افکاری که تو را ضعیف می کنند نشانه ی فرزانگی است.
راز پنجم : گذشته ی خود را رها کن.
گذشته ی خودت را رها کن.
گذشته، حال، آینده ...
تو چه گذشته ای داشتی؟ اگه برگردی به گذشه ات بازهم همون کارها رو تکرار می کنی؟
الان که به گذشته ات فکر می کنی، چه احساسی داری؟ حسرت؟ افتخار؟ خوشحالی؟ حس تجربه؟
راستی اصلا باید به گذشته فکر کرد؟
تو درمورد گذشته چه نظری داری؟
تصور کنید قایق موتوری با سرعت زیادی که توسط یک انرژی داخل موتور تولید می شود در دریا در حال حرکت است. در قسمت عقب آن روی سطح آب کف سفید رنگی تشکیل می شود. به نظر تو چه چیزی باعث حرکت قایق می شود؟ قایق از خودش چه ردی می گذارد؟ آیا رد قایق اون رو به جلو می راند؟
کمی فکر کن. به نظر تو چه چیز یا چیزهایی در این حرکت قایق شبیه به زندگی ما دارد؟
در واقع قایق خود ما هستیم، دریا زندگی ما، کف پشت قایق هم گذشته ما، لحظه حرکت قایق لحظه اکنون ماست و موتور قایق انرژی ما در زندگی است.
گذشته ی همه در واقع اثری است که پشت سر گذاشته می شود. کاملا ناممکن است گذشته ی کسی آینده او را رقم بزند، با هیچ استدلال و منطقی تو مسئول آنچه امروز از سر می گذرانی نیستی. گذشته به صورت ردی که پشت سر گذاشته ای با قی می ماند. آیا تو هم گذشته ات رو پشت سر گذاشته ای؟
قربانی گذشته ی خود نباش.
اکثر آدمه ا زندگی خود را در گذشته و با تکیه بر رخدادهای گذشته سپری می کنند تا رفتارهای خود ویرانگر یا کمبودهای زندگی خود را توجیه کنند.
درواقع از دردها و رنج ها، بدرفتاری ها و کمبودهای گذشته خود به مثابه کارت ویزیت استفاده می کنند تا در برخورد با دیگران و در دقیقه های اول آشنایی، خود را انسانی بدبخت و بیچاره معرفی کنند.
گذشته ها گذشته است!!!
با وابستگی به گذشته نه تنها امروز از حرکت و جنبش باز می ایستی بلکه از شفا بخشی خود نیز جلوگیری می کنی.اشاره به کشمکش ها گذشته و استفاده از آنها به عنوان توجیهی برای نابسامانی زندگی امروز دقیقا مانند این است که توانایی قایق را به ردی که در عقب آن به جای می ماند نسبت بدهی. عکس این نکته نیز مصداق دارد. بعضی افراد به روزهای خوش گذشته تاکید دارند و می گویند که به دلیل اینکه این روزها پایان یافته اند، آنان نمی توانند احساس شادکامی و کامیابی داشته باشند.
اشاره به نکات تلخ و شیرین گذشته و تاکید روی آن ها نشان دهنده ی زندگی در گذشته است، و اینکه تو مسئولیت عدم موفقیت و عدم برخورداری از شادی و کامیابی در زندگی امروز خود را به گذشته ی خویش نسبت می دهی.
از بند گذشته ی خود رها شو.
مدادی را تصور کن که فقط می تواند گذشته ی زندگی تو را بنویسد. استفاده از این مداد به شیوه ی دیگر غیر ممکن است. همه ی گذشته تو در این مداد نهفته است.
آیا می خوای این مداد رو نگه داری؟ آیا قصد داری آن را رها کنی؟
شاید عمر خیام با این شعرش به تو الهام ببخشه :
ای دل چو حقیقت جهان هست مجاز چندین چه بری خواری از این رنج دراز
تن را به قضا سپاز و با رنج بساز کین رفته قلم ز بهر تو ناید باز
می توانی تمام شب را برای گذشته و رویدادهای نهفته در آن مداد گریه کنی و آرزو می کنی ای کاش می شد چرخ زندگی را به عقب برگردونی، اما همان طور که خیام گفت:
دریای اشک تو هم نمی تواند حتی یک واژه از زندگی گذشته ات رو بشوره.
تو می خواهی از گذشته خود که مظهر آن همان مداد است رها شوی اما وقتی از آن فاصله می گیری، علی رغم مسافتی که پیش رفتی، هر وقت به عقب برگردی آن را پشت سر می بینی. مدادی را بردار و اجازه بده همه ی واژه ها، زخم ها، جراحت ها و دردها و رنج های گذشته نوشته شوند.
همه ی آن چه را که آموخته ای و از سر گذراندی بپذیر، بررسی کن، درک کن و برای آنها عشق و محبت بفرست. اگر احساس می کنی که باید کار مهمی انجام دهی، جمع بندی گذشته و پذیرفتن آن به تو قدرتی می دهد تا به شیوه ای بی نظیر گذشته ات را رها کنی.
گذشته خود را بپذیر.
در این دنیا هیچ چیز تصادفی نیست و باید بپذیری که آن چه در گذشته رخ داده باید اتفاق می افتاده تا به لحظه اکنون زندگیت برسی و شاهدت اعمالی است که انجام دادی.
هر پیشرفت معنوی در زندگیت به احتمال زیاد بعد از یک دوره سخت و مصیبت ظاهری بوجود آمده. همه ی اتفاقات تلخ و بر خلاف میل تو همه به نوبت و با نظم و ترتیب در زندگیت به وقوع پیوسته، بنابراین می توانی فرض کنی که باید به وقوع می پیوستند و تو نمی توانستی از بروز آنها جلوگیری کنی.
این حوادث ناگوار را با این نگرش بپذیر، درک کن، مایه مباهات خود قلمداد کن و سرانجام آن ها را کنار بگذار و یا به شیوه ی خود تغییرشان بده. آزاد باش تا خودت رو در زمان حال غوطه ور کنی، زمان مانند هدیه ای است که می توانی آن را باز کنی، ازش لذت ببری، آن را پرورش بدی، باهاش بازی کنی و سپس آن را کشف کنی.
تو فقط و فقط زمان حال را در اختیار داری.
در اکثر افراد میل و اشتیاق و توانایی برای زندگی کردن در زمان حال از بین رفته است.
در حالی که داری پیش غذا می خوری نگران دسر نباش ...
وقتی در حال کتاب خواندن از کتاب لذت ببر و فکرت رو مشغول جای دیگه نکن...
اگه به مسافرت میری به فکر خوش گذروندن توی مسافرت باش نه قسط های آخر ماه...
هیچ وقت به خودت اجازه نده لحظه کنونی که بسیار گریزان است صرف افکاری شود که مربوط به این زمان و مکان نیست.
عادت سوق دادن ذهن به زمان و مکان های دیگر نوعی تناقض است. تو می تونی بر زمان حال متمرکز بشی چون فقط و فقط زمان حال رو در اختیار داری. بنابراین متمرکز شدن بر زمان حال شیوه ای برای سپری کردن لحظات حال است.
در حقیقت تو گذشته ای را داشتی و آینده ای نیز داری اما هیچ کدام را در اختیار نداری!! می توانی زمان حال خود را با احتمالات و افکاری درمورد گذشته و آینده سپری کنی اما این کار، مانع برخورداری از آرامش درونی و موفقیتی می شود که ممکن بود در زمان حال نصیبت بشود.
از زیستن در زمان حال لذت ببر و این لحظات را با احساس گناه بابت گذشته و یا نگرانی برای آینده تلف نکن. زیستن در زمان حال را تمرین کن و اجازه نده افکاری که بر مبنای گذشته شکل گرفته اند محدوده ی زندگی امروزه تو رو تعیین کنند.
لحظه ای باز بایست و به آنچه پیرامونت وجود دارد، به مردم، موجودات، رشد گیاهان، تشکیل ابرها در آسمان، نقشه ساختمان ها و هرچیز دیگری توجه کن و با مراقبه و نزدیک شدن به غایت اکنون، یعنی خداوند، در زمان حال باقی بمان.
خداوند فقط و فقط در زمان حال وجود دارد.
درمورد این نکته فکر کن: بین آن چه خداوند در یک ساعت بعد انجام خواهد داد با آن چه او اکنون انجام می دهد با آن چه هزاران سال قبل انجام می داده است نیز تفاوتی وجود ندارد.
حقیقت این است که فقط زمانی می توانی خداوند را بشناسی که مصمم شوی در زمان حال در آرامش باشی.
فقط زمانی می توانی خداوند را بشناسی که گذشته و آینده را رها کنی و به طور کامل در زمان حال زندگی کنی، زیرا خداوند همیشه در زمان حال حضور دارد.
انسان ها به خاطر شرایط تحمیلی و عدم اشتیاقشان به پرورش ذهن خویش برای زیستن در زمان حال، کمتر با این اصل مهم پی می برند و بر مبنای آن به زندگی ادامه می دهند.
در مسیر طولانی در حالی که در زمان حال زندگی می کنی، انتخاب آرامش درونی و جذب موفقیت به زندگی، روشی برای حضور داشتن و ادامه حیات است.
می توانی با حذف گذشته ها از فهرست بهانه های خود برای توجیه عدم برخورداری از آرامش، دست به کار شوی.
بیش از این به گذشته خود متکی نباش.
همه ی لقب هایی که از خود ساخته ای را دور بنداز. این لقب ها از تو انسانی منفعل و منفی می سازد. با نسبت دادن این لقب ها به خود، به جای اینکه روحی نامحدود باشی که ماهیت واقعی تو را نشان می دهد، باید در نهایت بر اساس همان لقب ها و در محدوه ی آنها به زندگی ادامه بدهی.
تو آلمانی، ژاپنی و یا آفریقایی نیستی، تو عضوی از گونه ای به نام نوع بشر هستی و با آن ذات یگانه یعنی خداوند یکی هستی.
از همه ی القاب(ورزشکار، حسابگر، جادوگر و... ) که در گذشته داشتی فراتر برو و در زمان حال و به هر شیوه ای که خود مایلی، آماده سازی. می توانی در هر لحظه از زمان حال در زندگی خود، هرچه که می خواهی باشی.
یک روشی برای تغییر هویت خود پیدا کن و در حالی که چنین کاری می کنی همه ی باورهایی را که به عنوان لقب و یا معیارهای محدود کننده با آن ها خو گرفته ای، متحول کن.
گذشته ها و همه ی آسیب ها و صدمه ها، بیش از اینکه در اینجا و در کالبدی مادی تداوم ندارند.
زندگی تو مثل یک نمایشنامه با چندین پرده است، حضور تمامی شخصیت ها چه خوب و چه بد لازم و ضروری است چرا که در غیر این صورت در این نمایش شرکت نمی کردند. از همه ی آنها در کمال خوشرویی استقبال کن و برای اجرای پرده بعدی نمایش زندگی به جلو حرکت کن.
منبع :
نام کتاب : ده راز دستیابی به موفقیت و آرامش درون
نویسنده : دکتر وین دایر
این وبلاگ با همکاری امید اکبری و سایر دوستان سعی بر این دارد نیم نگاهی داشته باشد به آسیب های اجتماعی رایج در ایران که توسط(گردآوری، تحقیق، مصاحبه، گزارش، نشست های خود اعضا با اساتید و دست اندرکاران امور و...) در حد توانایی مورد بحث و بررسی قرار گیرند.