X
تبلیغات
گروه آسیب شناسان جوان

گروه آسیب شناسان جوان
 
در اکثر جوامع امروز نگاه به اعتیاد، مواد مخدر و معتاد یک نگاه سطحی، غیر کارشناسانه و بدون مطالعه است. افراد عادی از معتاد بعنوان یک فرد اصلاح ناپذیر نام می برند و برخی دیگر مثل متخصصان فقط جسم و فیزیک فرد معتاد را مورد بررسی قرار می­دهند. این در حالی است که قسمت اعظم مشکل معتادین مواد مخدر یعنی 95% در روح و روان آنهاست و جسم و بدن آنها فقط 5% مشکل را شامل می شود.

از چندین سال قبل راهکارها و روش های متفاوتی در جهت اصلاح این نوع نگاهها در جوامع ظهور پیدا کرد مثلاً جمله­ی معروف (معتاد یک مجرم نیست بلکه یک بیمار است) و با تأسیس اماکن ترک اعتیاد.

تولد دو باره، سم زدایی(URO)، متادون درمانی، NA و ... همگی راهها و روش های متفاوت و تأثیر گذاری را برای ترک مواد مخدر پیشنهاد کرده اند. از بین تمامی این روش ها می­توان با قاطعیت کامل NA را بعنوان یک روش کاملاً حساب شده، مدون و روانشناسانه معرفی کرد. کلینیک های ترک اعتیاد گرچه طی زمانی کوتاه و از راه و روش های علمی مواد مخدر را از بدن فرد معتاد دور می­کنند، در واقع جسم و فیزیک  او را از مواد مخدر پاک کرده اند اما در اصل قسمت اصلی و مهم فرد را که همان روح و روان اوست را فراموش کرده اند. NA در واقع اصولی است که فرد معتاد بعد از اینکه با هر روش (خانه، کلینیک، کمپ و ...) جسم و بدن خود را از مواد مخدر پاک کرد، به این انجمن (انجمن معتادین گمنام) می­پیوندد.

 فرد پاک شده از مواد مخدر شروع به پاکسازی روح و روان خود می­کند، در واقع به قسمت مهم مبنای شروع اعتیاد به مواد مخدر از نظر روانی می­پردازد. در حقیقت عدم آگاهی خانواده در جهت رشد روحی روانی کودک است که باعث اختلال روحی و روانی شده مثل: غرور، ترس، خود بزرگ بینی، خود کم بینی و لذت طلبی که دروازه ­ی مصرف مواد مخدر در فرد می­شود و زمینه لازم برای مصرف مواد مخدر را در بزرگسالی فرد بوجود می­آورد.

تحقیقات انجام شده بر روی افراد در حال بهبودی نشان می­دهد که مشکل اصلی آنان مواد مخدر نبوده بلکه روح و روان آنها بوده است. بعبارتی ریشه­ی اعتیاد خود را در وابستگی و ریشه­ی وابستگی را در ترس می­بینند.

در این روش، فرد طی مدت طولانی راه و روش درست زندگی کردن را می­آموزد و از طریق سؤالات، راهکارها، شرکت در جلسات و استفاده از تجربیات افراد بهبود یافته در واقع زمینه هایی ایجاد می­شود که فرد خود را باز بینی کرده، روح و روان خود را شناخته و باز تولدی دوباره انجام می­دهد.

اصول NA دارای 12 قدم و 12 سنت می­باشد که هر قدم و سنت شامل مواردی خاص و البته بهم پیوسته می­باشد که فرد را بطور صریح و شفاف به خودش می­شناساند.

در تمامی این مراحل، یک راهنما که دارای تجربه های زیادی در این اصول است در کنار فرد قرار می­گیرد، به او کمک فکری می­دهد و او را تنها نمی­گذارد. راهنما کسی است که بعد از خداوند نزدیک ترین فرد به معتاد است و معتاد تمام نا گفته های خود را فقط با او در میان می­گذارد.

 تاریخچه

پیدایش بزرگترین پدیده­ی انقلابی قرن بیستم

در سال 1935 میلادی انجمن AA (Alcoholics Anonymous) توسط دو فرد معتاد به الکل به نامهای بیل ویلسون و دکتر باب اسمیت بنیان گذاری شد که تحول و انقلابی در دنیای ما بوجود آورد.

جرقه­ی اولین گروه AA در ماه ژوئن سال 1935 در شهر اکرون در ایالت اوهایو زده شد.

در برنامه­ی بهبودی AA، «دوازده قدم» جهت سیر و سلوک و سلسله مراتب رشد و تحول وجود دارد که در اکثر نقاط دنیا به عنوان فلسفه، روش یا برنامه­ی بهبودی دوازده قدمی معرفی شده است.

روش دوازده قدمی، اکنون در دنیا به عنوان مؤثر ترین روش منحصر به فرد درمان الکلیسم و اعتیاد شناخته شده است و میلیون ها نفر از آن در مراکز باز پروری در بیمارستانهای کانادا، آمریکا و اروپا و آسیا استفاده می­شود.

در حال حاضر، تعداد گروههای AA در 150 کشور جهان 100,000 گروه و تعداد تقریبی اعضا 2 میلیون نفر می­باشند.

در سال 1953 آن عده از معتادانی که در AA بهبود پیدا کرده بودند با الگو برداری و کمک بعضی از اعضای آن انجمن، انجمن معتادان گمنام را بنیان گذاری کردند.

در فوریه سال 1950 جیمی کینون بنیان گذار اصلی NA راه خود را به سوی AA در کالیفرنیا و در شمال هالیوود باز کرد. جیمی بر اساس تجربیاتش در AA احساس کرد که راه NA به طور طبیعی در زندگی معتادان گشوده می­شود.

جیمی کینون به همران دنی کارلسون از اعضای قدیمی نیویورک تماس گرفت و نام NARCOTICS ANONYMOUS را که گروه معتادان نیویورک از آن استفاده می­کردند مناسب یافت و عنوان NA پس از صحبت های جیمی و دنی برای انجمن مطرح شد.

اولین جلسه NA توسط جک. پ که مسئول کمیته­ی زندان ها و بیمارستان های AA بود با درخواست کلانتر لوس آنجلس در اواسط سال 1953 در خیابان مور پارک لوس آنجلس که جیمی کینون به همراه جک. پ و شخصی بنام سای. م و دو زندانی معتاد برگزار شد.

تاریخچه­ی گروه های 12 قدمی در ایران

از اوایل دهه­ی پنجاه شمسی، گروههای 12 قدمی به صورت مقطعی چند بار در تهران تشکیل شده اند و از تاریخ 31/1/1373 گروههای فوق با حمایت سازمان بهزیستی و ستاد مبارزه با مواد مخدر توسط چند نفر که در خارج از کشور بهبود پیدا کرده بودند و با اصول 12 قدمی آشنا بودند راه اندازی گردید. (چهارشنبه 31 فروردین سال هفتاد و سه)

در اولین جلسه در فرمانیه، 5 نفر به نامهای: علی، امیر حسین، امید، سعید و فروهر. ت اعضاء جلسه را تشکیل دادند تا نطفه­ی تولد دوباره کسانی که تا به آن روز جز زندان، آوارگی و مرگ سرنوشتی در انتظارشان نبود در سرزمین ما منعقد گردد.

اولین جلسه رسمی NA، اولین سه شنبه مرداد ماه 1373 در مرکز بهزیستی شهید رشوانلو، چهارراه ولیعصر تشکیل شد و فصل جدیدی در راه رساندن پیام بهبودی و جذب معتادان به گروه آغاز گردید.(1994 میلادی)

چگونگی پیدایش اعتیاد:

در این مورد فرضیه های مختلفی وجود دارد اما هنوز متخصصان این رشته تا رسیدن به دیدگاه مشترک فاصله دارند. هنوز کسی به درستی نمی­داند که چرا برخی معتاد می­شوند و برخی نمی­شوند. اما اکثر معتادان هم از نظر روانی و هم از نظر جسمی با دیگران تفاوت دارند و این تفاوت از دوران طفولیت در آنها وجود دارد.

متخصصان عوامل روانی، خانوادگی، اجتماعی، فیزیکی و وراثت را دلیل اصلی اعتیاد می­دانند و معتقدند که اعتیاد بیماری بغرنج و مرکبی است و برای پیدایش اعتیاد کشتزار مساعدی لازم است که استعداد پذیرش و باروری بذر این بیماری را در خود داشته باشد. ایشان بر این باورند که اعتیاد بیماری اصلی و تمام عیار بوده و علایم و عوارض مخصوص بخود را داراست. اعتیاد هر چهار ویژگی مختص بیماری ها را در خود دارد:

1- دارای علت و سبب است.

2- دارای علایم و عوارض است.

3- دارای مسیر و مراحل مشخص است.

4- دارای طریقه سلوک شناخته شده است.

تا کنون حداقل دو فعل و انفعال شیمیایی غیر طبیعی در متابولیسم مغزی افراد معتاد دیده شده که در افراد غیر معتاد وجود ندارد.

 THIQ

دکتر ویرجینیا دیویس محقق آمریکایی نخستین بار در تحقیقات خود در مغز الکلی  های ولگرد ماده ای که اختصاراً (T-H-I-Q) می­نامند، یافت. این ماده یک فرآورده فرعی افیون است که در بدن تولید می­شود و مصرف مورفین- هروئین- تریاک و ... باعث بوجود آمدن این ماده در مغز می­گردد.

اما دکتر دیویس با خود فکر کرده که چگونه ممکن است این ماده در مغز الکلی هایی که هرگز هروئین و امثال آن را مصرف نکرده اند پیدا شود؟

در تحقیقات بعدی روشن شد که در زمان تجزیه الکل در بدن، در مغز الکلی ها THIQ تولید   می­شود اما در مغز مشروب خواران معمولی تولید نمی­شود.

این ماده همیشه در بدن باقی می­ماند و هرگز خارج نمی­شود و به انتظار اولین جرعه مشروب نشسته است تا آتش اعتیاد خفته را از نو شعله ور کند و این یافته این باور را منسوخ کرد که دوری از مواد مخدر بهبودی است و اگر معتاد پس از ترک، دوباره به ماده مخدر دلخواهش روی بیاورد مدت درازی طول خواهد کشید تا دوباره معتاد شود.

اما امروزه معتقدند که معتاد حتی پس از سالها دوری از مواد مخدر، تقریباً بلافاصله پس از شروع دوباره همان نیاز جسمی روانی گذشته را پیدا می­کند.

فعل و انفعال غیر طبیعی دیگری که در مغز میانی معتادان صورت می­گیرد مربوط به اندروفین هاست.

اندروفین و چند ماده دیگر شبیه به آن هورمون هایی هستند که احساس خشم، ترس، درد، تشنگی، گرسنگی، احساسات جنسی و بسیاری از احساسات دیگر را پدید می­آورد.

اینطور به نظر می­رسد که این هورمون ها به مقدار کافی در مغز معتادان یافت نمی­شود و هنوز مشخص نشده که این کمبود مادرزادی است و یا در اثر مصرف ممتد و طولانی مواد مخدر، بدن تولید اندروفین را فراموش می­کند. زیرا اندروفین ضد درد طبیعی بدن است و وجود مقادیر زیاد مرفین در بدن ممکن است موجب شود که بدن نیازی به تولید اندروفین حس نکند. امروزه بسیاری از متخصصان اعتقاد دارند که اعتیاد بیماری ژنتیکی است. در انجمن الکلی های گمنام، 60 درصد اعضاء کسانی اند که خود والدین الکلی داشته اند.

زیر بنای اعتیاد، اعتقادات و باورها

تمامی انسانها دارای نظام عقیدتی مشابه و در عین حال نظام عقیدتی بسیار نیرومند خانواده می­باشند و بر اساس این مدل:

1- تصمیم گیری و برنامه ریزی می­کنند.

2- رفتار و اعمال دیگران را تعبیر و تفسیر می­کنند.

3- از تجربیات زندگی، معنی و مفهوم می­سازند.

4- حل مشکل می­کنند.

5- الگوی رابطه های خود را طرح ریزی می­کنند.

6- مقام شغل و حرفه خود را معین می­کنند.

7- اولویتهای خود را انتخاب می­کنند.

در نظام عقیدتی معتادان، اعتقادات و باورهای ریشه ای معیوب و نادرستی وجود دارد و این باورهای ریشه ای و اصلی معتادان جایی است که ارکان اعتیاد در آن مستقر شده است. به طور کلی معتادان خود را انسان های با ارزش نمی­دانند.

 یکی از نیازهای اصلی انسان احساس دوست داشته شدن است و این حس بی ارزش آنقدر شدید است که به معتاد اجازه نمی­دهد دوست داشته شدن را حس کند و اگر هم بکند، شخصیت افراطی او، به او می­گوید که کافی نیست. فرد معتاد به دلیل داشتن این شخصیت افراطی، برای تسکین این درد، به مسکن های قوی نیاز دارد. یکی از راههای تسکین، لذت جویی از طریق مواد مخدر است که از طریق تغییر در حالت، احساس و فکر شخص را از حالتی که او از آن بیزار است بیرون می­آورد و در این مرحله باور می­کند که ماده مخدر دلخواهش مهمترین و بالاترین و شاید تنها نیاز اوست.

افکار معتاد تحت تأثیر مغز میانی (لیمبیک سیستم) که کنترل رفتار غریزی را عهده دار است قرار دارد و با قشر مخ که قسمت تکامل یافته مغز و محل قضاوت منطق و ادراک و معرفت است سر و کار چندانی ندارد.

رابطه معتاد با مواد مخدر مانند رابطه عاشق و معشوق است و تنها راه دست برداشتن عاشق از معشوق آن است که از معشوق خود خسته شود و این خستگی معتاد با مشکلات مالی، خانوادگی، جسمی، عاطفی، قانونی، رابطه مستقیم دارد. هر چه بیشتر عرصه بر معتاد تنگ شود شانس او برای رسیدن به آخر خط بیشتر می­شود. آخر خط نقطه ای است که دیگر حالت، وضعیت و شرایط موجود برای فرد معتاد قابل قبول و توجیه نباشد.  و برای آن دسته از معتادان که هنوز به آخر خط نرسیده اند نیز می­توان به کمک یکی از یافته های جدید علم روانشناسی اعتیاد که آنرا روش مداخله می­نامند به گونه ای مصنوعی آخر خط را ایجاد کرد. در صد بالایی از اعضای انجمن NA و AA افرادی اند که به آخر خط رسیده اند.

مطلب دیگر این است که اگر معتاد راه نجاتی در مقابل خود نبیند حتی در صورت تمایل به ترک، سیستم انکار مانع می­شود که معتاد چیزی را به گردن بگیرد. بهترین راه نجات و رسیدن به آخر خط، شاهد زنده است. یعنی معتادی بهبود یافته که امید به بهبود را در معتادی خسته بیدار می­کند.

شخصیت افراطی:

اکثر نوابغ و مشاهیر دارای چنین شخصیتی اند. تنها تفاوت آنان و معتادان، اعتقادات و باورهای ریشه ای و اصلی آنان است. نوابغ در خود احساس ارزش کرده و خود را از این دنیا می­دانند و از شخصیت افراطی خود برای نیل به اهدافشان بهره برداری می­کنند. در حالی که معتادان به علت احساس پوچی و بی ارزشی و غریبگی از دنیا، راه خود کشی تدریجی را در پیش می­گیرند.

انکار:

حس بی ارزش و نداشتن قابلیت برقراری ارتباط با دیگران و کمبود ایمان از همان کودکی، انزوای عاطفی روانی را در کودک پدید می­آورد و این خلاء روانی عاطفی فکر را که نظامی منطقی است و قادر به درک احساس نیست وا می­دارد که طبق قانون بقا برای جبران این نیاز حیاتی چاره جویی کند.

و فرد به این باور می رسد که (من به هیچ کس و هیچ چیز نیاز ندارم) و این جمله اساس نظام دفاعی انکار در انسان است. به کمک این مکانیسم، فرد قادر است واقعیات را آنگونه که خود مایل است ببیند.

زایل شدن نیروی اراده:

هر قدر نیاز معتاد به ماده مخدر بیشتر شود نیروی اراده در او ضعیفتر می­شود و سرانجام که این بیماری در فرد به صورت مزمن درآمد نیروی اراده مفهوم و کاربردش را از دست می­دهد. به 2 دلیل:

1- لا ابالی گری، عدم تعهد، عدم میل به زندگی، اراده را از حالت تمرین به سکوت و خاموشی
می­راند.

2- رابطه معتاد با مواد مخدر مثل رابطه عاشق و معشوق است و این احساس آنقدر قوی است که بر نیروی اراده پیروز می­شود.

معتاد، فردی چند شخصیتی:

معتادان حداقل دارای دو شخصیت مغایرند. یکی آنچه که می­خواهند باشند و تظاهر به آن می­کنند و دیگری آنچه دروناً می­باشند. این دوگانگی در اوایل اعتیاد قابل کنترل است اما در اثر مرور پیشرفت بیماری، شخصیت بیرونی ضعیف تر و شخصیت معتاد گونه قوی تر می­شود.

روش تفکر فرد معتاد:

1- خود بزرگ بینی، خود محوری و غرور متورم، بعلت خالی بودن هویت از عوارض اعتیاد است.

2- درجه تحمل و مقاومت معتادان در برابر مشکلات روزمره بسیار کم است و در اثر فرار مداوم از مشکلات و عدم مهارت حل مسئله روز به روز مقاومتشان کمتر و احساس حقارت، بیهودگی و ناتوانی آنها بیشتر می­شود.

3- تفکر انتخابی که شاخه ای از سیستم انکار است به معتاد کمک می­کند تا تک بعدی به مسایل بنگرد.

برای اکثر معتادانی که تمایل به بهبودی دارند در صورتیکه محیط و شرایط مناسب داشته باشند، به کمک برنامه های آزمایش شده و ثابت شده مثل الکلی های گمنام AA-NA یا معتادان گمنام بهبودی جریان طبیعی خود را طی می­کنند و بصورت واقعیت در می­آیند. از سال 1935 پدیده ای به نام الکلی های گمنام -----  در دنیای ما بوجود آمد که پس از چند سال فعالیت و یکصد عضو بهبود یافته تجربیات خود را به صورت کتاب به همگان عرضه کرد (به نام کتاب دوازده گام ترانس گبورسکی). اکنون اکثر روانشناسان که با روانشناسی اعتیاد آشنا هستند از پذیرش و درمان معتادانی که حاضر به گذراندن جلسات AA یا NA نیستند خود داری می­کنند، زیرا این معتادان ظرفیت برقراری رابطه و اعتماد به دیگران را ندارند و روانشناس امکان کمک به آنها را پیدا نمی­کند و برعکس، معتادانی که به این جلسات رفتند اعتماد و صداقت را می­آموزند.

 نیستند خود داری می­کنند، زیرا این معتادان ظرفیت برقراری رابطه و اعتماد به دیگران را ندارند و روانشناس امکان کمک به آنها را پیدا نمی­کند و برعکس، معتادانی که به این جلسات رفتند اعتماد و صداقت را می­آموزند.

مدل های ترک اعتیاد:

1- مدل پزشکی: که فقط به جنبه جسمی بیماری اعتیاد توجه می­کنند. در این مدل پزشک تنها مرجع درمان کننده است و تنها به دید زیست شناسی بدون توجه به مسئله روانی و استفاده از دارو های مختلف به خصوص -----  عمل می­کند.

2- مدل تغییر رفتار: که توجه خود را بر روی فهم بیماری و درمان از طریق اصول آموزشی شرطی متمرکز کرده است.

3- مدل روان گردانی: که تمرکز را بر روی کشمکش های ناخودآگاه می­گذارد.

4- مدل اجتماعی: بهبودی افراد از طریق برنامه NA-AA دنبال می­شود. آقای فروهر از مدل پزشکی اجتماعی برای 14 روز اول و سپس برای دراز مدت از مدل اجتماعی بهره می­گیرد.

در ایران از سال 1373 از انجمن جهانی معتادان گمنام بهره مند شده ایم.

اعتیاد یک بیماری جسمی، فکری، عاطفی، احساسی و معنوی است و برای ترک آن تمام این جنبه ها باید در نظر گرفته شود. جنبه جسمی اعتیاد فقط 5 درصد از مشکل را تشکیل می­دهد و 95 درصد آن جنبه های دیگر هستند.

جنبه جسمی: وقتی معتاد حتی پس از مدتها دوری از مواد مخدر آن را مصرف می­کند جریان اعتیاد به حرکت در می­آید و جسم او بی اختیار مواد مخدر را طلب می­کند این حالت در صورت خودداری از مصرف حداکثر پس از یک ماه از بین می­رود و مشکل جسمی برطرف می­شود.

جنبه فکری: وسوسه دائمی که معتاد را به طرف ماده مخدر دلخواهش می­کشاند تا شاید احساس خوشی را در زمان مصرف آن نصیبش می­شده دوباره بدست آورد.

جنبه احساسی: معتاد احساس می­کند خلأ وجودیش با مصرف ماده مخدر پر می­شود.

جنبه معنوی: خودخواهی بیش از حد معتاد است که همه چیز و همه کس را فدای اعتیاد خود می­کند.

با آنکه برنامه های NA تثبیت شده اند اما متأسفانه بسیاری از معتادان ظرفیت قبول و دنبال کردن برنامه بهبودی را ندارند. در این گونه موارد با فراهم آوردن شرایط مناسب آمادگی پذیرش برنامه بهبودی را در او فراهم می­کند.

محیط و شرایط مناسب:

1- محیط زیست سالم با خاصیت درمانی: معتادان در اثر زندگی غلط و دوری از واقعیت فاصله زیادی با زمان حال و زندگی اجتماعی واقعی پیدا می­کنند، برای بازگرداندن او به زمان حال لازم است او را در فضایی که شخصیت بیمار گونه معتاد را درک می­کند و از قضاوت ، اتهام، سرزنش، تحقیر و بی احترامی خبری نیست، قرار داد و از آشناترین و خوش ترین و سالم ترین خاطرات گذشته او بهره گرفت و پلی بین زمان حال و آخرین مرحله تماس معتاد با واقعیات بوجود آورد.

2- آموزش مجدد کارهای روزمره

3- ارتباط برقرار کردن و زندگی اجتماعی: معتادان در اثر رفتار ضد اجتماعی، کارشان به انزوا کشیده می­شوند. سر و کار با افراد در حال بهبود، انجام کارهای روزمره، شرکت در جلسات و کلاسها و ... معتاد را دوباره به زندگی اجتماعی بر می­گرداند.

4- بازیابی اعتماد به نفس: از طریق ایجاد احساس مفید بودن و حس ارزشمندی و شکوفایی قدرت خلاقه به مرور حس اعتماد به نفس در معتاد بوجود می­آید.

5- روابط خانوادگی: کمک به بازسازی رابطه نا سالم معتاد و خانواده های ایشان و ایجاد محیطی که طرفین بتوانند در شرایط بی طرف و احترام متقابل با یکدیگر روبرو شوند.

آشنا کردن خانواده های معتادان با گروههای خودیاری خانواده ها مانند ALANON یا NARANON که از سال 1374 در تهران تشکیل شده.

ارکان این روش عبارتند از:

1- برنامه بهبودی معتادان گمنام و الکلی های گمنام به عنوان درمانی کامل پذیرفته شده و از آن بهره برداری می­شود.

2- کار وسیله ای برای کسب درآمد و خود کفایی و پل ایجاد ارتباط میان مدد جو و کار و آموزش مفاهیم بهبودی در حین کار است.

3- استاد کار، استاد، مدیر یا کارفرما باید عضو بهبود یافته انجمن بوده و با مدد کاری معتادان نیز آشنایی داشته باشد.

هزینه اولیه این برنامه ها به وسیله معتادان بهبود یافته واجد شرایط و مشارکت افراد خیر در بخش خصوصی، اداره بهزیستی، ستاد مبارزه با مواد مخدر، وزارت کار، شهرداری ها و ... تأمین می­شود.

آموزش و انتقال اصول بهبودی از طریقه الگو برداری مدد جویان در حین انجام کارهای روزانه از رفتار و اعمال و گفتار مددکار انجام می­گیرد و چرا که ارزش درمانی حاصله از این گونه رابطه ها بسیار بالاتر از گروه درمانی در بیمارستان و ترسیم خیالی خطوط زندگی در کلاسهای خشک و مصنوعی می­باشد. معتاد فقط از طریق داشتن الگوی قابل باور می­تواند به باور درست و اعتقاد صحیح دست یابد و به مسیر بهبودی کشیده شود و فلسفه و روشی که در انجمن های AA  و NA به کار گرفته می­شود و مبنای آن الگو بودن است در همه جا مراکز بازپروری محل کار- کلاس درس
می­تواند معجزه کند. و البته در انجمن ها ترمز اصلی بر روی الگو بودن در مورد رهایی از اعتیاد است و مسائل دیگر نظیر کار، مسکن، اقتصاد، قانون، خانواده، و اجتماع مورد توجه نیست. به همین جهت از آنجا که این مسائل جدا از زندگی معتاد نیست گاهی آنها موفق به بهره برداری از برنامه بهبودی انجمن نمی­شود. که این جای خالی می­بایست پر شود.

خانه نیمه راه- خانه بهبودی- بازپروری مدل اجتماعی که در دنیا جای خود را باز کرده از همین روش الگوبرداری بهره می­گیرد و ما نیز باید ضمن بهره گیری از این الگو حتی قدمی فراتر از آن برداریم. زیرا با توجه به جمعیت پنجاه درصدی- زیر بیست سال و هم از لحاظ موقعیت جغرافیای مربوط به ترانزیت مواد مخدر از کشورمان و گسترش ابعاد اعتیاد روز به روز باید به این امر مهم همت گماریم و فاصله خود را با کشور های دیگر در زمینه رسیدن به راه حل های منطقی به حد اقل رسانیم.

در انجمن معتادان گمنام که انجمنی غیر انتفاعی متشکل از زن ها و مردانی است که اعتیاد به مواد مخدر مشکل اصلی زندگی شان است و تنها لازمه عضویت در این انجمن تمایل به قطع مواد مخدر است. که نکته بسیار مهم این برنامه عملی بودن آن است. در این انجمن هیچ شرط و شروطی وجود ندارد و به هیچ سازمانی وابسته نیست، هرگز تحت نظر نبوده و نخواهد بود و هر کس که مایل باشد بدون در نظر گرفتن سن، مذهب، نژاد، جنسیت، می­تواند به این گروه بپیوندد و صرف نظر از آنکه چه چیز چه مقدار مصرف کرده و به چه خطاهایی مرتکب شده اند.

تنها چیزی که مهم است آن است که معتاد می­خواهد در مورد مشکلش راهی یافته و کمکی را دریافت کند. در این انجمن تازه واردان از همه مهم ترند. زیرا: افراد گروه معتقدند که ما فقط با درمیان گذاشتن آنچه که داریم می­توانیم آن را حفظ کنیم. و پاکی در سایه حضور مرتب در جلسات است.

با توجه به دوازده قدم که در صفحات بعد به آن اشاره خواهد شد مشکل به نظر می­رسد که بتوان یکباره آن را انجام داد. زیرا فرد معتاد یکروزه معتاد نشده و نباید به خود سخت بگیرد. با توجه به سه اصل ضروری روحانی، صداقت، روشن بینی و تمایل می­توان به سلامت به راه راست وارد شد. برخورد فرد معتاد با بیماری اعتیاد واقع بینانه است و هیچ چیز ارزش درمانی کمک یک معتاد به معتاد دیگر را ندارد. زیرا فقط یک معتاد قادر است معتاد دیگر را درک کند. با تأکید به این نکته که: (مصرف یکبار زیاد و هزار بار کافی نیست).

قدم های دوازده گانه

قدم اول: ما اقرار کردیم که در مقابل اعتیاد خود عاجزیم که زندگی مان آشفته گردیده بود.

عاجز به زن یا مردی گفته می­شود که در مقابل مواد مخدر هیچگونه اختیاری از خود ندارد و در نتیجه اراده­ی زندگی خود را نیز از دست می­دهد.

معتاد در می­یابد که بیماری اعتیاد او یک بیماری پیش رونده است و غیر قابل علاج که در دوران مصرف خود یا زیاده روی می­کرد و یا کم روی. فرد با انجام این قدم، وسوسه، اشتغال، اجبار به ادامه مصرف، انکار و حالت به خصوصی که بسیاری به آن خلأ روحانی (پوچ به نظر آمدن زندگی) می­گویند را مورد بررسی قرار می­دهد. شناخت و اعلام وجود دو عنصر اجبار و اشتغال فکری در زندگی برای کامل شدن اقرار به عاجز بودن فرد امری ضروری است.

در واقع با تمرین اصل روحانی صداقت فرد به مصرف خود و تأثیر آن در زندگی اقرار می­کند و سؤالاتی نظیر آیا من می­توانم مصرفم را کنترل کنم؟ آیا تمایل به ترک دارم؟ و ... را از خود می­پرسد در واقع فرد شروع به رهایی از دستاویز هایش می­کند. برای قدم اول 3 اصل( تسلیم، صداقت، پذیرا شدن) لازم است. مثلاً فرد در هر جلسه با گفتن ( من ... هستم، یک معتاد) به اعتیاد خود اقرار می­کند و در واقع قدرت پاک ماندن را در خود تقویت می­کند و به خود اجازه می­دهد ذهنش به افکار جدید و تجربه های نو باز شود.

 

قدم دوم: رما به این باور رسیدیم که نیرویی برتر از خودمان می­تواند سلامت عقل را به ما بازگرداند.

فرد در این قدم به دنبال یک راه، روش و اصولی برای قطع مصرف مواد مخدر و نیز اداره­ی زندگی به دست خود حرکت می­کند. روشن بینی یک اصل ضروری در این قدم است. دیدن افرادی که توانسته اند برای مدت زیادی پاک بمانند در واقع متقاعد کننده ترین دلیل بر وجود نیروی برتر از خود در افراد شکل می­دهد. این نیروی برتر شامل 3 عنصر (خداوند، راهنما و دوستان بهبودی) است که در دوران مصرف شخص معتاد همواره دارای نیروی برتر از مواد مخدر بوده است که باعث خود محوری، خود بزرگ بینی، خود کم بینی و ... می­شده. در این قدم فرد با تمرین و ممارست و همفکری با دوستان بهبودی و شرکت در جلسات باور وجود خداوند را در زندگی اش تقویت می­کند. در واقع از هوای نفسانی فاصله گرفته و به سمت ایمان مداری می­رود.

 قدم سوم: ما تصمیم گرفتیم که اراده و زندگی خود را به خداوند بدان گونه که او را درک می­کردیم بسپاریم.

فرد در این مرحله باور نیروی برتر را از اعتقاد به عمل می­رساند و رابطه­ی خود را با خدا بهتر درک می­کند. لازمه­ی این قدم فاصله گرفتن از اراده­ی شخصی (بسته بودن، عدم تمایل، کوته بینی، خود محوری، نفی ارزشها و ...) است که فرد به رویش و بالندگی شخصیتی می­رسد و یک عهد و پیمان برای بهتر شدن اوضاع جسمانی و روحانی با خود می­بندد. فرد در این قدم می­آموزد که دست از کشمکش، حرص و جوش و خود محوری برداشته و قبل از هر عملی خوب فکر کند. در واقع این امر یک راهکار اساسی در برابر رنجش و سلطه جویی دوران مصرف فرد معتاد محسوب می­شود.

در کل قدم های اول، دوم، سوم، یک اصل روحانی است که باعث استواری و بنیانگذاری قدم های بعدی خواهند شد.

ور در آخر اینکه فرد در این قدم برای عملی کردن تصمیم خود باید به بازیابی شان در قدم های بعدی ادامه دهد.

 قدم چهارم: ما یک ترازنامه اخلاقی بی باکانه و جستجوگرانه از خود تهیه کرده ایم.

این قدم شامل سه قسمت می­باشد: 1- رنجش ها، کینه ها، نفرت ها     2- موارد جنسی    3- ترس ها

این قدم سخت ترین قدم برای فرد است، زیرا در گذشته به دلیل انزواگرایی و مشورت نکردن کارهای خود محورانه و تصمیمات غلط، زندگی خود را تحت الشعاع قرار داده که منجر به ترس، کینه، رنجش و ... شده بوده و هم اکنون باید آنها را بازگو کند و بنویسد. با این حال اگر فرد صداقت را در این قدم رعایت نکند در آینده مشکلات جبران ناپذیری را متحمل می­شود.

قدم چهارم در واقع ضعف های اخلاقی فرد معتاد را برای او نمایان می­کند.

 قدم پنجم: ما چگونگی دقیق خطاهای خود را به خداوند، به خودمان و یک انسان دیگر اقرار کردیم.

در این قدم فرد میثاق خود را با بازیابی تجدید می­کند و ترازنامه­ی تهیه شده را با راهنمای خود در میان می­گذارد. در واقع قدم سوم را در این قدم عملی می­کند.

اقرار به اشتباه بصورت شفاهی، کتبی، رسمی و غیر رسمی، این جرأت را به فرد می­دهد که انکار را کنار گذاشته و رو به زندگی شفاف تر و روشن تر برود  و درک بهتری از اصل روحانی تواضع داشته باشد.  چون فرد خود را در دوارن مصرف برتر از خود می­دانست و اکنون با تمرین و کنکاش در این قدم به نیرویی برتر از خود نزدیک تر شده و قدرت ابراز شدیدی پیدا می­کند. در کل فرد در این قدم موفق به دیدن دامنه و طیف کامل نواقص شخصیتی خود گشته و با این آمادگی به قدم ششم می­رسد.

 قدم ششم: ما کاملاً آماده شده ایم که خداوند تمام این نواقص شخصیتی ما را بر طرف کند.

فرد بینش را که درقدم پنجم در ارتباط با چگونگی دقیق خطاهای خود بدست آورده و فقط شروع تغییرات بوده را با بکار بردن در این قدم به وقوع می­پیوندد. این قدم تغییرات اساسی در زندگی فردی و اجتماعی فرد رقم می­زند. فرد با تهیه ترازنامه خود (برتری جویی، دروغ گویی، سوء ظن، بی اعتمادی، خود محوری، سستی گرایی و ...) و در میان گذاشتن آن با خود، خداوند و راهنمایش نواقص اخلاقی خود را شناخته و نسبت به آن آگاه می­شود و بین ترس و شجاعت تمایز قائل می­شود و این روند را در طول زندگی خود ادامه می­دهد.

قدم هفتم: ما با فروتنی از او خواستیم که کمبود های اخلاقی ما را برطرف سازد.

فرد در این قدم با فروتنی از نیروی برتر خود می­خواهد که کمبود های اخلاقی او را برطرف کند و در واقع کمبود های اخلاقی شامل اخلاقیاتی می­شود که در فرد وجود نداشته و یا بسیار کم رنگ بوده است، مثل رک گویی، صداقت، بی تکلفی، قدردانی، مثبت گرایی و ...

منظور از فروتنی در این قدم این است که فرد نقش خود را با بازیابی اش درک می­کند و نکات مثبت و نیرومند را شناسد و از محدودیت ها آگاه شود و به نیروی بر تر از خود ایمان بیاورد. با انجام این قدم آرامش خاطر متوجه فرد می­شود که تا به اکنون نداشته است.

 قدم هشتم: ما فهرستی از افرادی که به آنها خسارت وارد کرده بودیم تهیه کردیم و خواستار آن شدیم که آنها را جبران کنیم.

فرد در این قدم به آرامش در کنار دیگران می­رسد، یعنی  به سوی کسانی می­رود که در زمان مصرف به آنها ضرر وارد کرده و اکنون در صدد جبران آن برآمده است. در واقع خود را از گذشته رها کرده و احساس می­کند که می­تواند در امروز زندگی خوب و بدون رنجش داشته باشد.

قانون این قدم اینگونه است که فرد نباید به این کار داشته باشد که افراد خسارت دیده چه رفتاری با او دارند، بلکه این خود فرد است که باید مسئولیت کارها را بعهده بگیرد. دست نویس های قدم چهارم و کمک های راهنما می­تواند کمک شایانی به فرد بکند. البته مواردی یافت می­شود که فرد خساراتی را که در دوران مصرف زده اما اکنون جبران ناپذیر است (قتل، زنا و ...) در اینگونه موارد فرد برای جبران خسارت از راههایی مثل (خدمت به جامعه و همنوعان، جبران خسارت به شکل معنوی، رسیدن به آرامش) استفاده می­کند.

 قدم نهم: ما بطور مستقیم هر جا که امکان داشت از افرادی که به آنها آزار رساندیم جبران خسارت کردیم مگر در مواردی که اجرای این امر به ایشان زیان وارد نماید.

فرد با کمک از خداوند نیرویی را بدست می­آورد که جرأت رویارویی با افراد را داشته باشد. معلوم نیست افراد خسارت دیده چه برخوردی با فرد می­کنند اما این درد سر را به جان می­خرند که مطمئناً باعث گسترش آزادی شخصی در فرد می­شود. نهایت کمک را در این قدم صداقت و تواضع می­کند. به این منظور که اگر فرد صداقت نداشته باشد نمی­تواند سراغ همه­ی افراد خسارت دیده برود و با تواضع و فروتنی به جبران آن بپردازد.

هدف از این قدم اینست که فرد راه درست جبران خسارت را بیاموزد بدون آنکه خسارت جدیدی وارد کند. البته با کمک راهنمای خود و نیز این درک را به فرد می­دهد که در حال رشد و رسیدن به مراحل بالاتر از انسانیت هستند. همین که مثل گذشته مرتکب خسارت نمی­شود خود تغییری بزرگ است در نتیجه فرد می­تواند آزادی زیستن در امروز را بدست آورد و از زندگی خود لذت ببرد.

 قدم دهم: ما به تهیه ترازنامه شخصی ادامه دادیم و هر گاه دچار اشتباه شدیم سریعاً به آن اقرار نمودیم.

این قدم کمک به تداوم رشد و چگونگی درست زندگی کردن با صلح و آرامش در کنار دیگران است و فرد تمامی مهارت هایی را که در قدم های قبلی آموخته به شکل مستمر و دائم انجام می­دهد. مثل تهیه ترازنامه­ی روزانه، هفتگی و ماهانه.

در این قدم تأکید بر امروز است. یعنی فرد به رفار کنونی خود نگاه می­کند و تمرکز خود را بر آن می­گذارد. هدف این قدم بازیابی فرد است وقتی مدت زمان طولانی از این قدم گذشت و خود با یک ترس و ناقصه­ی اخلاقی روبرو شد بلافاصله به فکر راه حل می­افتد و سعی در برطرف کردن آن دارد و خود را به شکل واقع بینانه می­بیند که نتیجه­ی آن را در روابط سالم تر و شفاف تر با بقیه تجربه می­کند.

 قدم یازدهم: ما از راه مراقبه و دعا جویای بهتر نمودن رابطه­ی آگاهانه خود با خداوند بدان گونه که ما او را درک می­کردیم شدیم، دعا کردیم فقط برای آگاهی از اراده و برای خودمان و قدرتی که آن را به انجام برسانیم.

در این قدم فرد به دنبال رابطه­ی آگاهانه خود با خداوند از طریق دعا و مراقبه می­باشد، مهمترین چیزی که در نتیجه­ی کارکردن قدم های قبلی فرد را موفق می­کند ایجاد رابطه با خداوند است (قدم سوم به بعد).

این قدم موانع موجود بین فرد و خدا را بر می­دارد و فرد می­تواند از کمک و راهنمایی های نیروی برتر خود (خداوند) برخوردار گردد که نوع مخصوصی از قدرت به فرد دست می­دهد که همان اراده­ی خداوند در زندگی شخصی اش می­باشد.

در واقع قدر شناسی نعمات خداوند می­شود و از راه دعا و مراقبه از خداوند طلب نعمات جدید
می­کند.

 قدم دوازدهم: ما با یک بیداری روحانی که در نتیجه این قدم ها یافتیم سعی کردیم این پیام را به معتادین برسانیم و این اصول را در تمامی عمر خود به انجام برسانیم.

قدم دوازدهم  شامل تمامی قدم هاست. فرد باید آنچه را در قدم های قبلی آموخته در رساندن پیام و کاربرد آن در زندگی استفاده کند. این قدم ها باعث شده که در فرد تغییرات اساسی ایجاد شود که انجمن NA اسم آن را (بیداری روحانی) گذاشته.

فرد باید با نشان دادن عملکرد خود تغییر خود را نشان دهد و آن را به بقیه انتقال دهد.

سنت های دوازده گانه

 سنت اول : منافع مشترک ما باید در رأس امور قرار گیرد. بهبودی شخص به اتحاد معتادان گمنام بستگی دارد.

در انجمن NA تمامی افراد در یک سطح قرار دارند و کسی از کس دیگر برتری ندارد لذا وجود اتحاد و وابستگی به هم موجب ایجاد و اتحاد روحیه ای می­شود که افراد را بهم پیوند می­دهد. در این سنت افراد مسئولیت برابری برای مراقبت از آنچه که به صلاح معتادان گمنام می­باشد، دارند. منافع مشترک معتادین گمنام وابستگی مستقیم به ادامه رشد و رعایت مصالح تک تک گروههای انجمن در چهار گوشه­ی جهان دارد.

 

سنت دوم: در رابطه با گروه ما فقط یک یک مرجع نهایی وجود دارد، خداوند مهربان که به گونه ممکن خود را در وجدان گروه ما بیان می­نماید، رهبران ما خدمتگزاران مورد اعتماد می­باشند. آنان حکومت نمی­کنند.

این سنت نشان دهنده­ی آن است که خداوند در بالاترین مقام وجود دارد که معتادین و انجمن را هدایت می­کند و شخص راهنما بعنوان یک وسیله از طرف خدا مشغول کمک رسانی و خدمت کردن به افراد است. بطوری که معتادین تمامی اصول NA را همگی از بعد روحانی (خداوند)
می­بینند.

 سنت سوم : تنها لازمه­ی عضویت، تمایل به قطع مصرف می­باشد.

این سنت هیچ قید و شرطی رابرای عضویت قایل نیست و از آنجا که فقط کافیست فرد تمایل به قطع مصرف داشته باشد، لذا افراد حق هیچگونه قضاوت در مورد دیگران را ندارند که این تمایل فقط در اعماق قلب هر عضوی می­باشد. این سنت مشوق افراد برای خوشامدگویی است و این خود باعث رشد و گسترش NA می­شود. این سنت افراد را از تفاوت آزاد می­کند و بسوی خدمت مفید هدایت می­کند. رعایت این سنت سخاوت افراد را در کمک به دیگران، پذیرا شدن یکدیگر و ابراز محبت غیر مشروط بالاتر می­برد.

 سنت چهارم : هر گروه باید مستقل باشد. به استثناء مواردی که بر گروههای دیگر و یا معتادان گمنام در کل اثر بگذارد.

سنت چهارم آزادی افراد را افزایش می­دهد و اجازه می­دهد تنوع و گوناگونی تجارب اعضا در انجام خدمت افراد را یاری می­دهند و گروهها و افراد را تشویق می­کند که به گونه ای مسئولانه کار کنند. بطور کل این اجازه را می­دهد که هر گروه دارای یک فرم جلسه و حتی نحوه­ی برگزاری آن را داشته باشد. با توجه به منطقه و فرهنگ خود. اگر جلساتی در یک گروه با آنچه که طی سالیان در NA جا افتاده تشابهی نداشته باشد مسلماً بر روی گروههای دیگر و در کل بر NA تأثیر منفی می­گذارد.

 سنت پنجم : هر گروه فقط یک هدف اصلی دارد، رساندن پیام به معتادی که هنوز در عذاب است.

این سنت به گروهها کمک می­کند تا دلیل اصلی موجودیتشان را که رساندن پیام به معتاد در حال رنج است ابراز نمایند.

این پیام چیست؟ پیامی که گروه های NA حامل آن هستند پیام امید و آزادی از اعتیاد فعال است.

هدف چیست؟ تمرکز گروه بر روی انتقال پیام بقای NA آنچنان مهم است که ما آن را هدف اصلی خود محسوب می­کنیم.

 سنت ششم : یک گروه معتادان گمنام هرگز نباید هیچ مؤسسه مرتبط یا سازمان انتفاعی خارجی را مورد تأیید قرار بدهد، در آنها سرمایه گذاری مالی کند یا نام معتادان گمنام را بدان ها به عاریت بدهد. زیرا ممکن است مشکلات پولی مالکیت و یا شهرت ما را از هدف اصلی خود منحرف سازد.

هر گاه هویت NA به نوع خیلی نزدیک به هویت سازمان دیگر گره زده بشود، هدف اصلی صراحت خود را از دست داده و غیر مشخص می­شود و در نتیجه از قدرتش کاسته می­شود. در واقع سنت ششم حد و مرز خاص را برای انجمن قائل می­شود و کمک می­کند به اینکه اگر اشکالاتی در سازمان ها بوجود آمد، به سبب عدم مالکیت به انجمن افراد انجمن از آن دوری کنند و شهرت و نام NA لکه دار نشود.

بعضی از اصول که در رعایت سنت ششم کمک می­کند عبارتند: درستی، ایمان، تواضع، هماهنگی و گمنامی

 سنت هفتم : هر گروه معتادان گمنام باید کاملاً متکی به خود باشد و کمک های مالی از خارج دریافت نکند.

این سنت باعث وضوح بیشتری در روابط  عمومی گروهها می­شود و نیز افراد را تشویق می­کند که از دریافت پول و سرمایه از سایر نهادها خود داری کنند تا تمرکز گروهها از اهداف اصلی شان منحرف نگردد.

خود کفایی و امتناع از کمک های خارجی نشان دهنده­ی نوعی زندگی مستقل و جدید در زمان بهبودی افراد است و نیز اینکه فعالیت در NA در قالب گروه می­باشد. برعکس زمان مصرف که فقط خود فرد مهم تلقی می­شد.

در نتیجه این تصمیم به خود کفایی تأمین آتیه مالی و بقاء گروه ما برای به انجام رسانیدن هدف اصلی تضمین خواهد شد.

 سنت هشتم : معتادان گمنام برای همیشه باید بطور غیر حرفه ای باقی بمانند اما مراکز خدماتی ما می­توانند کارمندان مخصوص استخدام کنند.

سنت هشتم یادآوری می­کند که اعضای انجمن احتیاج به مدرک تحصیلی یا حرفه ای برای رساندن پیام NA ندارند بلکه فقط تجربه های مختلف برای بازیابی و بهبودی از اعتیاد کافی است. انجمن NA هیچ دستمزدی برای انجام قدم دوازدهم به اعضایش نمی­پردازد و گروههای NA هیچ حق الزحمه ای برای رساندن پیام NA دریافت نمی­کنند. به همین دلیل است که گفته می­شود معتادان گمنام باید برای همیشه غیر حرفه ای باقی بمانند.

اصول سنت هشتم عبارتند از: تواضع، دوراندیشی، گمنامی و درستی.

سنت نهم : معتادان گمنام تحت این نام هرگز نباید سازماندهی شود اما می­توانیم هیئت های خدماتی و کمیته هایی ایجاد کنیم که مستقیماً در برابر کسانی که به آنها خدمت می­کنند مسئول باشند.

تأکید سنت نهم بر ساده برگزار کردن کارهاست و توجه کافی معطوف داشته که انجمن ما به منظور اجرای هدف اصلی خود به هر صورت یک «حداقل» تشکیلات را لازم دارد. پیشنهاد می­کند که گروهها، هیئت ها و کمیته های مجزا تشکیل بدهند تا آن هیئت ها احتیاجات گروه را برآورده کنند. اگر چه افراد حرفه ای نیستند اما می­توانند اشخاص حرفه ای را برای کمک به خود استخدام کننند.

سنت نهم NA را تشویق می­کند که صاحب تشکیلات (دیوان سالاری) نگردد و متذکر می­شود که نباید سلسله مراتب حکمروایی داشته باشد. در عین حال صحبت از وفاداری، مشورت، همکاری و همفکری افراد و گروهها را نیز می­کند تا هدف اصلی راحت تر و سریع تر به سر منزل مقصود برسد.

 سنت دهم : معتادان گمنام هیچ عقیده ای در مورد موضوعات خارجی ندارند. بنابراین نام معتادان گمنام هرگز نباید به بحث اجتماعی کشیده شود.

 NA از درگیری افراد با موضوعاتی که باعث دور شدن آنها از هدف اصلی شان بشوند را منع می­کند. این منظور پیام سنت دهم می­باشد. البته خواستار چنین موضوعیتی در مورد اعضا نیست. حتی اعضایشان را تشویق می­کنند که بطور مشخصی فکر کنند و عقاید شخصی خود را گسترش دهند و این عقاید را هر طور که صلاح می­دانند ابراز نمایند. تنها هشداری که سنت دهم می­دهد این است که که افراد سنجیده سخن بگویند و قبل از هر حرفی خوب فکر کنند.

سنت دهم در حقیقت تمرینی است برای پذیرش مسئولیت بعنوان یک گروه و بعنوان یک انجمن.

سنت یازدهم : خط مشی روابط عمومی ما بر اصل جاذبه است تا تبلیغ، ما همیشه نیاز داریم گمنامی شخصی را در سطح مطبوعات، رادیو و فیلم حفظ کنیم.

این سنت خط مشی رابطه NA با جامعه را مشخص می­کند در حقیقت یکی از شش سنتی است که جنبه های مختلف روابط عمومی را مورد بررسی قرار می­دهد. روابط عمومی که در این سنت از آن صحبت می­شود تماس هایی هستند که معمولاً عامداً و با آگاهی قبلی ایجاد شده اند و چیزی گسترده تر از یک محاوره­ی معمولی با افراد بیرون از جلسات هستند. این سنت در واقع جلوه گر و معرف ایمان افراد به کارایی برنامه هایشان است.

اصل خدمت لازمه­ی کاربرد سنت یازدهم است که در واقع رساندن پیام در شهر، منطقه، محل، دهات و جاهایی دیگر است برای نجات یک معتاد (جاذبه) و نه برای تبلیغ.

 سنت دوازدهم : گمنامی اساس روحانی تمام سنت های ماست و همیشه یادآور این است که اصول را به شخصیت ها ترجیح می­دهیم.

منظور از کلمه­ی گمنامی همان عدم وجود «خود» و فقدان «شخصیت های محوری» است. گمنامی به منزله­ی یک ستون روحانی است که تمامی انجمن معتادان گمنام بر روی آن اساس ساخته شده است. این سنت در واقع مجموعه ای از تمامی سنت هاست که به صورت واحدی بیان شده است و پیام یازده سنت قبلی را بطور خلاصه و با تأکید مجدد بازگو می­کند. اصل گمنامی در حقیقت جان کلام برداشت انجمن NA از وجدان گروهی است و در مورد استقلال گروه نیز عملکرد دارد و باعث شکل پیدا کردن هدف اصلی انجمن می­شود. و راهنمای همزیستی انجمن NA با جامعه است.

رعایت اصل گمنامی باعث شنیده شدن صدای افراد در جامعه و شکل دادن به آن می­شود. گمنامی بدان معنی است که تفاوت های شخصی انجمن عامل ایجاد هیچ تفاوتی نیست.

 منابع:

1-  پیام رهایی/  نویسنده: فروهر تشویق، ناشر: مؤلف

 2-  عملکرد/  مترجم: کمیته ترجمه، انجمن NA جهانی

 3-  تولد دوباره/ نویسنده: فروهر تشویقی، انتشارات تهران- فروهر تشویقی 1323 ـ چاپ اول: 1379   چاپ پنجم: 1387

 4ـ  راهنمای کارکرد قدم انجمن معتادان گمنام/ کمیته نشریات خدمات جهانی NA

ترجمه کمیته ترجمه،  انتشارات انجمن NA جهانی

با همکاری مؤسسه فرهنگی و خدماتی ندای آرامش


نوشته شده در تاريخ یکشنبه نهم آبان 1389 توسط 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ